X
تبلیغات
سیاست ما عین دیانت و دیانت ما عین سیاست

سیاست ما عین دیانت و دیانت ما عین سیاست
بعد از شهداء چه کرده ایم؟
قالب وبلاگ
 

((شهادت را نه در جنگ،در مبارزه می دهند،ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم،غافل که شهادت را جز به اهل درد نمیدهند.))

 

      

بسم الله

با استعانت از پروردگار متعال و با الگو گیری از فرهنگ شهدا،این وبلاگ را آغاز میکنم،اینجا را محلی برای دلنوشته های خود میدانم،دلنوشته هایی که همه اش ناشی از درد است،دردهایی که سالیان مدیدیست  در دلم تلمبار شده اند،خوب میدانم شاید گوش شنوایی و چشم بینایی برای دیدن و شنیدن مطالبم پیدا نکنم ولی اینکه خدا بر اعمالمان و گفتارمان ناظر است برایم قوت قلب است.چون میدانم خدا میبیند....

(عین الله الناظره)

شهادت يك هدف نيست، بلكه جزئي از مسير است، شهادت نه در رديف پاداش، كه كمترين مزد كسانيست كه در راه خدا دندانشان شكسته اند و سيلي خورده اند،شهداء این هنر را پیدا کردند تا همه چیز را با خدا معامله کنند ،و خوب میدانستند که طرف معامله یشان همه چیز را نقد و با بالاترین قیمتها میخرد. شهادت حسي است كه در وصف نميگنجد بايد كه لمس اش كني!

از خداوند متعال عاجزانه میخواهم تا توفیقی عنایت نماید تا هر چند ناچیز ولی قدمی در مسیر شهداء بر دارم.

انشاءالله


(اين پست ثابت مي باشد، مطالب جديد در پائين)


اللهم ارزقنا شهادة في سبيلك

 

[ جمعه دوم دی 1390 ] [ 12:19 ] [ فدائی اسلام ] [ ]
بسم الله

 

خدا هیچ کاره است!!!

 

 

 

 

 

گفتند و گفتند تا رسیدند به خرمشهر، گفت خرمشهر را من آزاد کرده ام، یکّه خوردم

 تا آن روز ، در این عمر چندین ساله ام میدانستم که خرمشهر را خدا آزاد کرده بود

انگار اشتباه میکرده ام، که در جنگ ، ما فقط مأمور خدا بودیم و بس.

یکی دیگر گفت جنگ را من خاتمه دادم، دیگری گفت انرژی هسته ای را من به راه انداختم

و چه خانمان سوز است این منیّت ها!

و اما حرف بعدی را که شنیدم دلم کمی تا قسمتی گرفت، اینکه باکری و همت و خرازی و ... را من کشف کردم و من تربیت داده ام...

بوی ناهنجار حدیث نفس گوش خیلی ها را آزرد، آنهایی که در خود مانده اند چطور مدعی اداره ی یک ملت  را دارند؟

راستی اگر این کارها را فلانی ها انجام داده اند این وسط خدا چه کاره بود؟ خدای کجای پازل این آقایان است؟

این داعیه داران خط و امام و انقلاب چرا اینقدر منحرف از انقلابند؟

در بین این آقایان فقط یک نفر را دیدم  که چشمش را به دهان رهبری دوخته بود، حرفش و رفتارش همان خواسته ی رهبر بود، در انتخابمان دقت کنیم ، یک روزی برای همین رأی هم جواب پس می دهیم!

 

إِنَّ وَعْدَ اللَّـهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِاللَّـهِ الْغَرُورُ

    ((لقمان - 33))

وعده خدا حق است. زنهار تا اين زندگى دنيا شما را نفريبد، و زنهار تا شيطان شما را مغرور نسازد!

 

 

کجایند مردان بی ادعا؟

 

 

اللهم ارزقنا شهاده فی سبیلک

 

 

 

[ پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392 ] [ 13:29 ] [ فدائی اسلام ] [ ]
بسم الله


آرام بگیر!!!



 



گرم صحبت بودیم، هر دو ، همزمان شروع کردیم به حرف زدن، طوری که هیچ کدام حرف همدیگر را متوجه نشدیم، این بار من سکوت کردم، و این بار حرفش را به وضوح شنیدم.....

....

از بس صدای نَفسَم بلند است  حرفهای خدا را نمیشنوم، به گمانم باید اول  نَفسَم را ساکت کنم!




اللهم ارزقنا شهاده فی سبیلک




[ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 ] [ 0:52 ] [ فدائی اسلام ] [ ]

بسم تعالی

 

برای نابینا جهت مفهومی ندارد

 

 

 

 

میگفتند همه ی مخلوقات عالم نشانه اند برای خدا، آنهایی که در سلامت به سر می برند یک طرف، حتی آنهایی که در سلامت نیستند، باز  هم نشانه اند برای خدا ، نشانه یعنی آیت ، یعنی اثر، اثری از یک هنرمند، هنرمندی بسیار ماهر، که شاید تمام هنرمندهای عالم را هم جمع کنی به گرد پایش  نرسند ، چون همگی مخلوق اویند!

آدم نابینا هم به قدر بینا نشانه است برای خدا، برای بزرگیش، حتی برای حکیم بودنش، هر کسی به قدر خودش از نشانه های خدا میفهمد. نابینا برای من یک درس داشت به قد تمام عمرم.

برای نابینا جهت مفهومی ندارد، نابینا یعنی تاریکی، یعنی ظلمت، چیزی مثل جهل ، جاهل مثل نابینا می ماند، برای او هم جهت مفهومی ندارد، برای جاهل نشان دادن مسیر مثل نشان دادن راه به یک نابینا است، او جلو پایش را نمی بیند چه برسد به آدرسی که نشانش می دهم.

یا باید بینایی را برایش به ارمغان بیاورم یا اینکه دست اش را بگیرم و به مقصد برسانم، جاهل را یا باید بهش علم داد یا اینکه دستش را گرفت، به گمانم اگر با علم روشن اش بتوان کرد بسیار خوب تر باشد از اینکه دستش را بگیریم .

 

پی نوشت: جهل به گمانم در عقل باشد!

 

 

اللهم ارزقنا شهادة فی سبیلک

 

 

 

[ پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 ] [ 23:24 ] [ فدائی اسلام ] [ ]
بسم الله

 

هدف وسیله را توجیه نمیکند!

 

 

 


تعمیرات تمام شده بود، تمام پیچ های اجاق گاز را بست، کارش که تمام شد رفت، خواستیم اجاق را روشن کنیم، یکی از پیچ ها بسته نشده بود، رفتم جعبه ابزار را آوردم یک پیچ گوشتی داشتیم که کج بود، هر چقدر تلاش کردم بسته نشد،
...
در زندگی پیچ گوشتی کج قادر به بستن پیچ ها نیست، مشکلات را باید با راه حل درست بست، راه حلی که خودش صحیح و کامل باشد، اگر راه حال نقصان داشت مشکل هم پا بر جا خواهد بود. ابتدا و انتها مسیر را باید دید، وجب به وجب اش را باید  بررسی کرد، تا حد امکان از تجربه ها بهره برد، گاهی آدمی میخواهد به قله برسد ولی سر از قعر دره در میآورد.!

اینجا بود که بطلان نظر (( هدف وسیله را توجیه میکند)) ثابت شد، با وسیله ناپاک نمیشود به پاکیها رسید، با ابزار شیطان نمیشود به خدا رسید، با دروغ نمیشود خدا را در دل جا داد!

بزرگی میگفت: راهها تقوای بیشتری را درخورند تا هدفها!

 ای کاش بلد راه ماهری به پستمان  بخورد!

اللهم ارزقنا شهادة فی سبیلک

 

[ سه شنبه یکم اسفند 1391 ] [ 17:49 ] [ فدائی اسلام ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

حکمت وزیدن باد رقصاندن شاخه ها نیست،!بلکه امتحان ریشه هاست...
آدرس دوستان
<>
راه اينجاست !
عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir
ایران رمان